تأثیر نیازهای سرمایه بر ریسک پذیری و رفاه در یک مدل نسل همپوشانی رشد درون زا با بانکداری ، مسئولیت محدود و تضمین های دولت مورد بررسی قرار گرفته است. تولیدکنندگان سرمایه بین یک فناوری ایمن و یک فناوری خطرناک ، مولد تر اما از نظر اجتماعی ناکارآمد هستند. ریسک پذیری بانکی درون زا است. در نتیجه یک پوست در اثر بازی - یا به عنوان یک خارجی بودن کل ، یا نتیجه انتخاب بهینه تلاش برای نظارت بر بانکهای انفرادی - ریسک معکوس به طور معکوس با نسبت کفایت سرمایه مرتبط است. شبیه سازی های عددی نشان می دهد که در تعادل که بانک ها وام های ایمن و خطرناک را گسترش می دهند ، پوست در اثر بازی باید به اندازه کافی قوی باشد تا یک سیاست نظارتی حداکثر بهزیستی حداکثر وجود داشته باشد. این نتایج با هزینه های نظارت درون زا و تأثیر قوی بر نظارت بر خطر اخلاقی کارآفرینی از نظر کیفی مشابه است. با این حال ، آزمایش های عددی همچنین نشان می دهد که نسبت کفایت بهینه سرمایه ممکن است در عمل بسیار زیاد باشد و ممکن است به طور همزمان به گسترش محیط تنظیم و تقویت نظارت مالی برای جلوگیری از تجمع و تحریف در بازارهای مالی نیاز داشته باشد.
روی نسخه خطی کار می کنید؟
معرفی
پیوند بین مقررات مالی ، ریسک پذیری و ایمنی کلی سیستم بانکی در تعدادی از مشارکتها مورد بررسی قرار گرفته است که شامل بلوم (1999) ، الماس و راجان (2000) ، هلمن و همکاران است.(2000) ، Repullo (2004) ، Kopecky and Vanhoose (2006) ، Gale (2010) ، Hakenes and Schnabel (2011) ، de Nicolò and Lucchetta (2014) و اخیراً Martinez-Miera and Suarez (2014) ، Malherbe (2015) ، و گورتون و وینتون (2017). بخش اعظم این ادبیات مبتنی بر مدلهای تعادل جزئی است و علاوه بر میزان رقابت در بازار ، به عنوان عوامل اصلی در ایجاد مشوق ها برای مشارکت بیش از حد ریسک پذیری ، بر مسئولیت محدود و تضمین های دولت (صریح یا ضمنی) نیز متمرکز شده است. امانت دادن.
چندین مورد از این مطالعات همچنین به نقش نیازهای سرمایه-در قالب نسبت اهرم ساده (دارایی-سرمایه) یا هزینه های مبتنی بر ریسک-به عنوان راهی برای کاهش مشوقها برای ریسک پذیری ایجاد شده توسط مسئولیت محدود توجه ویژه ای داشته است. و ضمانت های دولت. برخی معتقدند که افزایش این نیازها باعث کاهش مشکلات خطر اخلاقی و ریسک بیش از حد (یا به طور خاص تر ، از نظر اجتماعی زیر حد) می شود زیرا سهامداران در بازی پوست بیشتری دارند. با این حال ، دیگران به نتیجه گیری مخالف رسیده اند. به عنوان مثال ، برای الماس و راجان (2000) ، نیازهای سرمایه ممکن است هزینه اجتماعی مهمی داشته باشد زیرا آنها توانایی بانک ها در ایجاد نقدینگی را کاهش می دهند ، در حالی که برای هلمن و همکاران. هلمن و همکاران.(2000) پوست در اثر بازی افزایش نیازهای سرمایه را می توان با این واقعیت کاهش داد که باعث کاهش حاشیه سود یک بانک می شود ، از این طریق ارزش حق رای دادن خود را از بین می برد و باعث می شود خطرات بیشتری را به همراه داشته باشد. به طور کلی ، همانطور که توسط گیل (2010) ذکر شد ، این دیدگاه که نیازهای سرمایه برای جلوگیری از خطرات انگیزه ای ایجاد می کند ، غالباً بر اساس تجزیه و تحلیل تعادل جزئی است و عواملی را تعیین می کند که عرضه و هزینه سرمایه را تعیین می کند. در واقع ، در برخی از مشارکتهای ذکر شده در ابتدا ، تنظیم سرمایه هیچ تاثیری در بازده دارایی ندارد ، در حالی که در واقعیت آنها (به ویژه نرخ وام) به نیروهای بازار پاسخ می دهند که بخشی از آن به تصمیماتی که بانک ها هنگام مواجهه با تغییر در آنها می گیرند ، بستگی دارندمقررات محتاطانه. علاوه بر این ، هنگامی که هزینه سرمایه زیاد است ، مجبور کردن بانک ها برای افزایش سهام بیشتر ممکن است منجر به افزایش احتمال پیش فرض و تشدید خطرات برای ثبات مالی شود.
اگرچه به نظر می رسد برخی از ادبیات تجربی اولیه در مورد تأثیر نیازهای سرمایه بر ریسک بانکی بی نتیجه است (به عنوان مثال ، Laeven و Levine (2009)) ، مطالعات اخیر بیشتر از یک اثر کاهش دهنده حمایت می کند. به طور خاص ، Klomp و de Haan (2014) ، با استفاده از داده های متقابل کشور برای دوره 2002-08 ، نشان دادند که تنظیم سختگیرتر سرمایه باعث کاهش ریسک در بانکداری می شود. پاورقی 1 نتایج مشابه توسط Fratzscher و همکاران ایجاد شده است.(2016) برای گروه بزرگتر از کشورها.
با کمال تعجب ، کمک های کمی با هدف مطالعه پیامدهای طولانی تر (از نظر رشد و رفاه) تعامل بین تنظیم مالی ، ریسک پذیری و ثبات مالی وجود داشته است. این مهم است زیرا مقررات مالی طراحی شده برای کاهش روند کوتاه مدت و کاهش خطر بی ثباتی مالی می تواند در طولانی مدت برای رشد اقتصادی مضر باشد ، در نتیجه تأثیر منفی آنها بر مشوق های وام و وام. به طور خاص ، در حالی که اثرات فوری افزایش استانداردهای سرمایه ممکن است محدود باشد (به ویژه اگر آنها به تدریج اجرا شوند) ، در طولانی مدت ممکن است منجر به نرخ وام بالاتر در بازار ، کاهش وام و سرمایه گذاری و جایگزینی به دور از وام های خطرناک شود. برای نگه داشتن دارایی های ایمن تر ، در نتیجه کاهش مشوق های ریسک یا منابع کمتری که به نظارت اختصاص داده شده است. بنابراین ممکن است یک تجارت پویا بالقوه ، از نظر ثبات مالی و رشد یا رفاه ، همراه با مقررات محتاطانه وجود داشته باشد. درک شرایط این تجارت برای تعادل بهینه مزایا و هزینه ها هنگام تنظیم ابزارهای محتاطانه بسیار مهم است.
این مقاله به بحث مداوم در مورد تأثیر محدودیت های نظارتی بر مشوق های ریسک پذیری واسطه های مالی در زمینه رشد کمک می کند و در نتیجه ، چگونه ممکن است منجر به سطوح زیر حد متوسط وام شود-با اثرات بالقوه منفی بر اجتماعیرفاه. به طور خاص ، این مقاله یک مدل نسل دو دوره همپوشانی (OLG) با بانکداری رقابتی را ایجاد می کند که رشد از طریق یک خارجی و رونق پیکان و شرکت های تولید کننده سرمایه می تواند از یک فناوری بی خطر یا یک فناوری تولید خطرناک استفاده کند ، که بستگی به یک ایدیوسیکاتیک دارد. شوکه شدن. این تنظیم به ما امکان می دهد ، مانند نگوین (2015) ، به عنوان مثال ، اثرات دائمی سیاست نظارتی بر رشد و رفاه و نه تنها اثرات سطح ، مانند ون دن هوول و اسکرر (2008). علاوه بر این ، مانند Van Den Heuvel و Skander (2008 ، 2018) و Collard et al.(2017) ، بانک ها می توانند وام های ایمن یا خطرناک را به کارآفرینان تبدیل کنند ، اما بازده مورد انتظار وام های خطرناک در احتمال عدم موفقیت سرمایه گذاری در حال کاهش است. بنابراین ، این مدل بر شکنندگی مالی در سمت دارایی ترازنامه بانک ها متمرکز است. با توجه به مسئولیت محدود و ضمانت های ضمنی دولت ، بانک ها انگیزه ای برای مشارکت در ریسک بیش از حد دارند ، یعنی وام به تولید کنندگان سرمایه خطرناک و کم کارآمد. بنابراین ریسک بیش از حد ، به جای مبلغ اعتبار که توسط بانک ها افزایش یافته است ، شامل نوع و نه مبلغ است. در عین حال ، بانکها مشمول نیازهای سرمایه هستند که مربوط به دارایی و وام سهام است. بر خلاف مشارکتهای تعادل جزئی که قبلاً به آن اشاره شد ، هزینه سهام به صورت درون زا تعیین می شود و مستقیماً به تغییرات مقررات پاسخ می دهد.
تجزیه و تحلیل ما نشان می دهد که در حضور یک اثر پوستی در بازی - که یا با یک اثر خارجی کل مرتبط است، یا به عنوان یک نتیجه از انتخاب بهینه تلاش نظارتی توسط بانک ها در نظر گرفته می شود - احتمال شکست پروژه ها با سرمایه رابطه معکوس دارد. نسبت کفایتدلیل اصلی این است که، همانطور که در آچاریا و همکارانش.(2016) و تاناکا و وورداس (2016)، به عنوان مثال، در حضور ضمانت های دولتی برای سپرده ها، سرمایه بیشتر، انگیزه های قبلی بانک ها را برای اجتناب از نظارت بر پروژه کاهش می دهد و در نتیجه خطر شکست وام های سرمایه گذاری را کاهش می دهد. بنابراین، سرمایه مورد نیاز می تواند منافع مستقیم از نظر ثبات مالی ایجاد کند. دلیل آن این است که نیازهای سرمایه بیشتر بانک ها را وادار می کند تا نظارت را بهبود بخشند (با توجه به اینکه در صورت نکول ضرر بیشتری دارند)، در نتیجه تلاش و دقت لازم را از سوی وام گیرندگان تقویت می کند. شبیه سازی های عددی در امتداد مسیر رشد متعادل نشان می دهند که در تعادلی که بانک ها وام های ایمن و پرخطر را اعطا می کنند، در صورتی که پوسته در اثر بازی به اندازه کافی قوی باشد، یک سیاست نظارتی حداکثرسازی رفاه وجود دارد. بنابراین، نتایج ما مکمل نتایجی است که توسط هلمن و همکاران ایجاد شده است.(2000) و رپولو (2004) در مدل های تعادل جزئی با خطر اخلاقی و رقابت ناقص در بانکداری. با این حال، آزمایش های عددی ما همچنین نشان می دهد که نسبت کفایت سرمایه اجتماعی بهینه ممکن است در عمل آنقدر بالا باشد که به دلیل فشارهای رقابتی، ممکن است در واقع توسعه فعالیت های بانکداری سایه را ترویج دهند که در نهایت ممکن است برای ثبات مالی مضر باشد. برای جلوگیری از این پیامدهای غیرعمدی، افزایش سرمایه مورد نیاز ممکن است مستلزم تقویت همزمان نظارت مالی و گسترش محدوده مقررات باشد.
ادامه مقاله به شرح زیر تدوین شده است. بخش 2 محیط اقتصادی و رفتار عوامل و همچنین رژیم نظارتی و شرایط تعادل بازارهای مالی را توصیف می کند. مسیر رشد متعادل در فرقه مشخص می شود. 3. شرایطی که تحت تعادل با وام های ایمن فقط در فرقه مطرح می شود. 4- نسبت کفایت سرمایه بهزیستی حداکثر بهزیستی در فرقه به صورت عددی ایجاد می شود. 5. تجزیه و تحلیل در فرقه. 6 به منظور نظارت بر درون زا وام های خطرناک ، که یک بنیانگذاری میکرو برای پوست در اثر بازی فراهم می کند ، به جای مشاهده آن به عنوان یک خارجی بودن کل ، به حساب می آید. بخش آخر برخی اظهارات نتیجه گیری را ارائه می دهد و در مورد دیدگاه ها برای تحقیقات بیشتر بحث می کند.
محیط اقتصادی
اقتصاد متشکل از مداوم عوامل فردی است که به مدت دو دوره ، بزرگسالی (یا سن جوانی) و پیری ، تولید کنندگان کالاهای نهایی و یک تنظیم کننده مالی زندگی می کنند. جمعیت ثابت است و عدم اطمینان کل وجود ندارد. عوامل فردی در بزرگسالی همه دارای یک دوره زمانی هستند و از دو نوع هستند: یک کسر اگزوژن (n in (0،1) ) متعلق به خانوارها است ، باقیمانده کارآفرین هستند. بدون از بین رفتن کلی ، n به 0. 5 و اندازه گیری هر نوع عوامل به یک نرمال می شود. خانوارها از تعداد مشخصی از افراد تشکیل شده اند که به وحدت نیز عادی می شوند. هنگامی که هر یک از اعضای خانواده جوان (دوره T) یک واحد زمان دارند که در ازای درآمد دستمزد به صورت غیرقانونی فروخته می شود (W_ ) که در کالاهای نهایی آمده است. در پایان دوره t ، یک بخش ثابت ( Varkappa in (0،1) ) اعضای خانواده به طور تصادفی انتخاب می شوند تا بانکدار شوند ، که به هم می پیوندند تا یک بانک تشکیل دهند ، در حالی که کسری (1- Varkappa) سپرده گذار می شود. بنابراین ، با توجه به اینکه تعداد خانوارها به وحدت عادی می شوند ، ( Varkappa ) نیز سهم بانکداران در اقتصاد است.
Each household divides ((1-varkappa )w_) between period- t consumption and saving via deposits, whereas (e_=varkappa w_) is used as equity, as in Foulis et al. (2019), for instance, to start the bank. Footnote 2 Deposits can be held either at home or abroad; arbitrage implies therefore that both investments yield the same (gross) retu, (R^>1 ) ، که در بازارهای جهانی تنظیم شده است. با این حال ، ما همچنین فرض می کنیم که یک مزیت غیرقانونی (بی نهایت کوچک) در ارتباط با نگه داشتن دارایی های نزدیک به خانه وجود دارد. بنابراین ، اگرچه آنها کاملاً بی تفاوت هستند ، سپرده گذاران ترجیح می دهند تمام پس انداز خود را در بانک های داخلی نگه دارند. برای سادگی ، در هر خانوار بیمه مصرف کامل (یعنی سپرده گذاران و بانکداران از همان مصرف سهم خانوار به طور مساوی) وجود دارد و بانکداری شامل هزینه زمان مستقیم نیست.
در پایان دوره T ، بانکداران T با سپرده های تأمین شده توسط خانوارها برای وام دادن به کارآفرینان بی طرف که برای تولید سرمایه سرمایه گذاری می کنند ، با استفاده از یکی از دو فناوری ، به آنها کمک می کنند. سرمایه در (T+1 ) در دسترس قرار می گیرد و به تولیدکنندگان کالاهای نهایی که آن را با زمان کار نسل بعدی ترکیب می کنند ، اجاره می شود تا یک کالای نهایی همگن را در (T+1 ) تولید کنند. در دوره (t+1 ) بانک ها بازده وام هایی را که در دوره T انجام داده اند دریافت می کنند و از آن برای بازپرداخت سپرده گذاران استفاده می کنند ، هرگونه سود را به خانواده های قدیمی باز می گردانند و درهای خود را می بندند. نسل جدید خانوارهای جوان ، با دریافت دستمزد خود ، پس از آن بانک های خود را تشکیل می دهند - که هیچ پیوند مستقیمی با بانک های قبلی ندارند - و این روند خود را تکرار می کند.
کارآفرینان هیچ موقوفات منابع ندارند. برای تولید کالاهای سرمایه ، آنها باید از بانک ها وام بگیرند. پاورقی 3 مانند گیل (2004) ، آنها نمی توانند مستقیماً از خانواده ها وام بگیرند. آنها برای جمع آوری سرمایه به دو فناوری جایگزین دسترسی دارند: یکی بی خطر و دیگری خطرناک است. اگرچه (بسته به تحقق یک شوک احمقانه) فناوری خطرناک ممکن است در هنگام موفقیت ، سرمایه بیشتری نسبت به فناوری ایمن داشته باشد ، اما در صورت عدم موفقیت به هیچ وجه سرمایه ای ندارد. با این وجود ، مسئولیت محدود - توانایی پیش فرض وام در صورت عدم موفقیت - کارآفرینان را برای استفاده از آن به خود اختصاص می دهد. کارآفرینان قبل از مشاهده تحقق شوک احمقانه ، از فناوری ایمن یا فناوری خطرناک استفاده می کنند. در نتیجه ، بانک ها برای نظارت بر کارآفرینانی که ادعا می کنند از فناوری ایمن استفاده می کنند برای اطمینان از انجام این کار ، لازم است. با این حال ، خود بانکها به دلیل مسئولیت محدود و ضمانت های ضمنی سپرده ، ممکن است مشوق های منفی داشته باشند و این مشوق های منفی نقشی را برای مقررات محتاطانه ایجاد می کنند.
در ابتدای دوره T ، کارآفرینان از بانک ها به سرمایه گذاری مالی وام می گیرند و همه نمایندگان (خانوارها ، کارآفرینان ، تولید کنندگان کالاهای نهایی و بانک ها) تصمیمات بهینه سازی خود را می گیرند. کارآفرینان با استفاده از فناوری خطرناک در معرض شوک شکست هستند که به طور یکسان و مستقل در بین آنها توزیع می شود. احتمال عدم موفقیت (که برابر با کسری از کارآفرینان ریسک پذیر است که در نهایت شکست خواهند خورد) از جلو شناخته شده است ، اما هویت کارآفرینان ناکام فقط پس از تحقق شوک کشف می شود. یعنی در مدل ، ریسک بیش از حد از مسئولیت محدود ناشی می شود و شامل نوع (به جای مبلغ) اعتبار است که توسط بانک ها تمدید می شود. بنابراین ، ریسک پذیری از نظر ترکیب اوراق بهادار وام بانکها اندازه گیری می شود.
شکل 1 ساختار مدل و جدول زمانی آن را خلاصه می کند. در تنظیمات ما ، مانند برخی از ادبیات موجود ، نیاز به نیازهای سرمایه از مسئولیت محدود و ضمانت های ضمنی سپرده ناشی می شود ، که منجر به ریسک بیش از حد می شود. این شامل نوع سرمایه گذاری هایی است که بانک ها مایل به تأمین مالی هستند زیرا مسئولیت محدود آنها را از تحمل خسارات بزرگ محافظت می کند و ضمانت ضمنی هزینه های بودجه خود را از ریسک پذیری آنها جدا می کند. الزامات سرمایه به اندازه کافی بالا همواره می تواند بانک ها را وادار به درونی کردن ریسک وام های خود و در نتیجه کاهش رفتار ریسک پذیری کند. با این حال ، مسئله این است که آیا انجام این کار مستلزم هزینه از نظر رفاه اجتماعی است. علاوه بر این ، اگرچه کارآفرینان انفرادی خطرناک هستند ، اما خود بانک ها نیستند. در واقع ، ما فرض می کنیم که بانکها به گروه کافی از کارآفرینان وام می دهند که عدم اطمینان موجود در وام های کارآفرینی فردی در وام ها از بین می رود. بنابراین ، نه تنها هیچگونه عدم اطمینان در پرداخت سپرده به خانوارها به دلیل مسئولیت محدود بانکی وجود ندارد ، بلکه بازپرداخت حقوق صاحبان سهام نیز به دلیل تنوع و عدم وجود عدم قطعیت کل مشروط نیست. سپرده ها و دارایی های سهام ، در حالی که جایگزین های ناقص (با بازده اولین دارایی که در بازارهای جهانی تعیین شده است ، و بازده دوم تعیین شده از طریق تعادل عرضه و تقاضا ، همانطور که بعداً مورد بحث قرار گرفت) ، برای خانوارها به همان اندازه بی خطر است.
پایگاه های معاملاتی...
ما را در سایت پایگاه های معاملاتی دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : فرشته صدرعرفایی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : يکشنبه
28 اسفند
1401 ساعت: 15:03